تبليغاتX
رنگ وا رنگ
Mohammad Amin Sameni 's photo weblog
 برای همسرم سارا

قرار بود سارا و امین از امروز همسر رسمی یکدیگر باشند اما اتفاقی تلخ ۸/۸/۸۸ را به چهلمین روز در گذشت پدربزرگ سارا تبدیل کرد.

به هم قول دادیم به خاطر بزرگتر های فامیل صبور باشیم، سر قولمان هم هستیم.

اما سارای من عقد بین تو و من خیلی وقته جاری شده...

 همون روز سرد بهمن ماه سال قبل تو کافه بارانداز روبروی تاترشهر، می دونم که یادت هست.

دوستت دارم 

|+| نوشته شده توسط محمد امین ثامنی در جمعه هشتم آبان 1388  |
 مودبانه

می دونید منظور نویسندهء با ادب ِ  این جمله چی بوده؟

البته باشرمندگی ...

ولی فکر کنم منظورش این بوده: لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغال بریزد!

|+| نوشته شده توسط محمد امین ثامنی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388  |
 همینطوری

دوستش دارم همین!

امیدوارم یه روز صاحب یکی از اینها بشیم(من و بانو)

|+| نوشته شده توسط محمد امین ثامنی در جمعه دهم مهر 1388  |
 
 
بالا